بازخوانی عقاید فرقه مشاییه(نشریه زبان سرخ شماره 9)

ماسون‌های عمل‌گرا: عقبه‌ی خارجی تئوری «مکتب ایرانی»
 مرگ گفتمان اصلاحات در ایران، پایان تکاپوهای ماسون‌ها برای کودتای ایدئولوژیک برضد انقلاب اسلامی نبود و صورت‌بندی «اسلام آمریکایی» در چهره‌های دیگر پدیدار گشت. سال 1386، به پیشنهاد «مایکل لدین» (کارشناس ارشد CIA و نظریه‌پرداز یهودی مؤسسه‌ی آمریکن اینتر پرایز) چاپ قرآن سکولار در دستور کار «پنتاگون» قرار گرفت. یک‌سال بعد، «عبدالکریم سروش» نیز از کنار کاخ سفید، برای مخدوش ساختن اصالت متن و مرجعیّت قرآن، وحی را به الهام و پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به شاعر تشبیه کرد و همان هنگام «اکبر گنجی» با انتشار رساله‌ی «قرآن محمدی» در «رادیو زمانه» به ارایه‌ی تفسیری اومانیستی از اسلام پرداخت، اما ناگهان در ایران نیز یک فرقه‌ی انحرافی موسوم به «فرقه‌ی مشاییه» ظهور کرد که با اتکای آشکار به تئوری‌های «ریچارد فرای» (ایران ‌شناس فراماسون و عضو رسمی سازمان اطلاعات نظامی ایالات متحده) از تریبون‌های رسمی به ترویج یک «قرائت» جدید از «اسلام» دست زد: «اسلام ایرانی» و «مکتب ایرانی»، همان تفکری است که در کتاب «عصر طلایی فرهنگ ایران» به عنوان «قرائتی رحمانی از اسلام در ایران» ستایش شده و روی دیگر سکه‌ی «تجدید نظرطلبی اسلامی» و «تجزیه طلبی دینی» است.
 نتیجه‌ی آرای ماسون‌های عمل‌گرا بازگشت به طرح تئوری «مکتب ایرانی» بود که «ریچارد فرای» یهودی را به عنوان واضع آن می‌شناسند. در واقع، این گفتمان، پس از مرگ اصلاحات باید وارد ایران می‌شد. روز 4 تیرماه 1386 گفت‌وگویی از «ریچارد رورتی» در روزنامه‌ی «کوریره دلاسرا»ی ایتالیا منتشر شد. این گفت‌وگو چند روز پیش از مرگ رورتی انجام شده بود و وی گفته بود که «در پیامد دیدارهایی که در تهران با دانش‌جویان داشتم این نظر در من تقویت شد که این کشور نیز قادر خواهد شد اشراق گرایی اسلامی را در آینده‌ای نه چندان دور در دستور کار خود قرار دهد و اولین گام‌ها را در جهت دموکراسی بردارد. در کشورهایی چون جمهوری اسلامی ایران که حکومت در اختیار مذهبی‌ها قرار دارد، نیروهای سکولار برای مقابله با کسانی که سعی دارند مذهب را به وجه مشترک جامعه تبدیل کنند، چاره‌ای به جز جست‌وجوی مخرج مشترک‌های دیگری بر پایه‌ی ملی گرایی ندارند، زیرا نسبت گرایی و گذشت از ریشه‌های ملی هرگز نخواهد توانست در مقابل مذهب گرایی قد علم کند. بزرگ‌ترین دست‌آورد غرب در دو قرن اخیر پایه‌ریزی اخلاقی سکولار مبتنی بر حمایت آزادانه‌ی مردم در جامعه‌ای دموکراتیک در مقابله با اخلاقی مبنی بر خواست‌های الهی بوده است.»
در اینجا به علت کمبود جا از شرح مفصل نظریات ریچارد فرای و ریچارد رورتی پیرامون «مکتب ایرانی» اجتناب می کنیم اما به بررسیِ و انطباق اعمال و گفتار و نظریات سر کرده ی جریان انحرافی یعنی اسفندیار رحیم مشایی با نظریات این ماسون های شناخته شده می پردازیم.
 انطباق سخنان مشایی با پروژه‌ی ماسونی مکتب ایرانی
 هم ریچارد رورتی و هم ریچارد فرای از پیروان مشهور فرقه‌ی ماسونی «رز صلیبی» هستند و میراث‌دار «دانته» که در کتاب «کمدی الهی» یک جنگ عقیده برضد دین اسلام را کلید زد، اما بازتاب آرای آنان در سخنان آقای «اسفندیار رحیم مشایی» زمینه‌ی پر تأملی را پیش روی ما قرار می‌دهد که به عنوان یک پژوهشگر نمی‌توانیم ساده از کنار آن عبور کنیم و البته باید در سطح یک بحث جریان‌شناختی با روش‌شناسی دقیق تاریخی به نقد و افشای آن پرداخت و از سطح بحث‌های نازلِ صرفاً سیاسی فاصله گرفت. دقیقاً پس از نشر مصاحبه‌ی ریچارد رورتی با روزنامه‌ی «کوریره دلاسرا»ی ایتالیا، شما نشانه‌های ظهور یک پروژه‌ی جدید را در ایران می‌بینید که توسط آقای رحیم‌مشایی کلید خورد و وی از «پایان دوران اسلام‌گرایی در جهان» خبر داد و گفت: «در سال 1357 انقلاب کردیم تا انقلاب اسلامی را صادر کنیم اما من این‌جا عرض می‌کنم که دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است. معنایش این نیست که اسلام‌گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست. نه؛ اسلام هست اما دوره‌اش به پایان رسیده است. اکنون دوره‌ی ‌اسب ‌سواری تمام شده اما اسب هست، سوارش هم هست... روند تحولات این نیست که بشریّت مسلمان بشود تا به حقانیّت برسد ... این دوره تمام نشده، بلکه رو به پایان است. بشر سرعتش بالا رفته و فهمش نیز به حقایقی می‌رسد که دیگر لازم نیست آن را از پوسته‌ی اسلام طی کند؛ یعنی دارد به یک عصاره‌ی اصلی می‌رسد و در آن عصاره‌ی اصلی یک فهم بزرگ قرار دارد.» در واقع، آقای مشایی در هنگام اوج‌گیری اسلام‌گرایی به خصوص در اروپا و زمانی که مقدمه‌ی خیزش‌های اسلامی خاورمیانه مهیا می‌گشت گفت که دیگر بشر از راه اسلام به حقیقت الهی نمی‌رسد و به یک «عصاره‌ی معنوی» ورای اسلام دست یافته است که این عصاره او را به خدا می‌رساند. آن‌چه که آقای مشایی گفته‌، یادآور آموزه‌ها و ادبیات ماسونی درباره‌ی «معمار بزرگ» و «عصاره‌ی دین جهانی» است.
 مقایسه‌ی تطبیقی سخنان مشایی با مروجان باستان‌گراییِ ماسونی
آقای مشایی در «هفتمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی» هم آرای «سعیدی سیرجانی» و هم کاربست‌های ریچارد فرای در پروژه‌ی مکتب ایرانی را به صراحت مطرح می‌کند و مدعی است که اول؛ مذهب تشیع و ایرانیان به فردوسی بدهکار هستند و دوم؛ «زبان فارسی ما را از اسلام عربیّت نجات داد و اگر امروز ایرانی هست، به برکت زبان فارسی است.» او می‌گوید: «کشورهایی که اسلام عربیّت را پذیرفتند، هویّت ملی و سنت‌های خود را از دست دادند و این فرهنگ ایرانی و زبان فارسی بود که هم اسلام را پذیرفت و هم «زبان فارسی توانست اندیشه‌های بلند فلسفی اسلام را قابل قبول جلوه دهد.» یعنی اگر زبان فارسی و سنت‌های ایرانی نبود، فلسفه‌ی دین اسلام برای جهانیان غیرقابل قبول بود؟!!!» این گزاره‌ها برداشت‌هایی مستقیم از آرای ریچارد فرای است که البته هم با زبانی کودکانه و هم با صورتی کاریکاتوری بیان شده است.


خط جدید تحریف مکتب امام خمینی(ره)
جالب است که آقای مشایی در این سخنرانی اسلام ایرانی را همان اسلام ناب محمدی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که امام خمینی(ره) پرچم‌دار آن هستند، معرفی می‌کنند! در حالی که برخلاف تحریفات آقای مشایی هیچ گاه حضرت امام(ره) زبان فارسی را مظهر حفظ اسلام ناب ندانسته‌اند اما آقای مشایی در آن جلسه مدعی شد که وجود اسلام ناب و روحیه‌ی عدالت طلبی در ایران، مدیون زبان فارسی است و از این رو، هم مذهب شیعه و هم ایران «بدهکار به فردوسی» است.
پروژه‌ی ماسونی مکتب ایرانی چه هزینه‌هایی را تحمیل کرد؟
 برای نمونه، وقتی روز 21 شهریور 1389 ریاست محترم جمهور در مراسم رونمایی از «منشور کوروش» حاضر شدند، گفتند که «این مراسم رونمایی، بیدار باش به همه‌ی حاکمان، مدیران و مدعیانی است که اگر می‌خواهند در دنیا جاویدان بمانند، راه و مسیر درست، راه کوروش است.» من این سخنان را نمی‌خواهم به عنوان اعتقاد قلبی رییس جمهوری باور کنم که همه‌ی آرزویش بوسیدن دست مقام عظمای ولایت و دیدن لبخند رضایت ایشان از دولتش بوده است و انشاءالله که در باطن هم چنین نیست، اما دیدار رییس‌جمهور با «ریچارد فرای» و «پریوش سطوتی» (همسر دکتر فاطمی) مقدمه‌ی ورود منشور کوروش به ایران شد و انگلیسی‌ها با امانت گذاشتن منشور، در واقع استراتژی ماسونیِ بسط باستان‌گرایی و ملی‌گرایی ایرانی را دنبال می‌کردند. اگر به خط خبری «بی.بی.سی» از سال 1389 نگاه کنیم، می‌بینیم که 26 دی 1389 «فرج سرکوهی» (جاسوس فراری) با نگارش مقاله‌ی «خط‌شکنی احمدی‌نژاد در میدان مین فرهنگ» به ستایش از سیاست‌های رییس کمیسیون فرهنگی دولت پرداخته است یا در 26 فروردین 1390 نیز «اکبر گنجی» در مقاله‌ی «ایرانی‌گرایی به جای اسلام‌گرایی؟» در «بی.بی.سی» همین رویکرد ستایش‌گونه از مشایی را پی‌گرفته است. این زنگ خطری برای دولت خدمت‌گذار است که به فرموده‌ی رهبر معظم انقلاب اسلامی، رییس‌جمهور و وزاری آن شبانه روز ندارند و فکرشان خدمت به مردم است.
 

/ 0 نظر / 46 بازدید