وای به روزی که بِگَندد نمک!!!(نشریه زبان سرخ شماره 6)

یکی از اساسی ترین معضلاتی که تمام انقلابها را تهدید می کند، خطر استحاله از درون و فروپاشی ساختمان شعارها و آرمانها و یا تحریف محتوا و تغییر مفاهیمِ شعارهای انقلابی ست. اساسا چون انقلابها بر روی شانه های مردم بر سَرِ کار آمده و به پشتوانه ی مردم، یک جنبش اجتماعی تبدیل به یک نهاد مستقر می شود، پس از استقرار حکومت و کسب قدرت، انقلابیون قدیم و حاکمان فعلی باید به فکر عملی کردن شعارهایی باشند که در دوره ی اُپوزسیونی داده و بواسطه ی آن عواطف و هیجانات مردمی را تحریک می کردند. لذا وقتی به تاریخچه ی انقلابها بنگریم متوجه می شویم تازه پس از روی کار آمدن انقلابها و نهادهای انقلابی، مشکلِ اساسیِ انقلابها شروع شده و آنها می مانند و عمل به شعارهایی که پیشتر داده اند. در تاریخ مشاهده می کنیم پس از پیروزیِ انقلابها و روی کار آمدن انقلابیون، عمدتا دو موضع نسبت به شعارها و آرمانهای انقلاب گرفته شده است؛ یک موضع، موضعِ عده ای است که از ابتدا به دنبال کسب قدرت بوده اند. آنها سریعا پس از رسیدن به قدرت، کودتا در انقلاب کرده و طومار آنرا می پیچند و از دلِ آن دیکتاتوری می زایند، و موضع ِ دیگر موضع کسانی است که یا جرأت و امکاناتِ این کار را نداشته و یا پایه های مردمی و ایدئولوژیک انقلاب آنچنان قوی بوده که به صراحت نمی توانند علیه شعائر و آرمانهای قبلی به مخاصمه بپردازند، لذا  شروع به ارایه ی تفاسیر دیگری از شعارهای قبلی کرده و رفاه طلبی و راحت طلبی و نشستن بر سَرِ سفره ی انقلاب را اینگونه توجیه می کنند؛ یعنی در واقع ظاهر شعارها همان شعارهای قبلی است اما در باطن مفاهیم آنها را جابجا کرده و چیز دیگری می گویند و به دنبال هدف دیگری هستند.در این زمان فقط در ظاهر لفظ شعارها باقی مانده اما کارکرد آنها عوض می گردد. اگر مفاهیم و ارزشهایی، مسبب ایجادِ جنبش و خیزشی اجتماعی گردد، بقاء آن جنبش هم جز با همان مفاهیم امکان پذیر نیست. اگر شعارها و مفاهیم عوض شد، روش گفتگو با افکار عمومی عوض شد، یا دیگر انقلاب، انقلاب نیست؛ یا این انقلاب همان انقلابِ قبلی نیست و چیز دیگری با حفظ ظاهر و پوسته، جایگزینِ آن گردیده است. یعنی گریم و ظاهر، همان گریم و ظاهر قبلی ست؛ اما باطن به کلی عوض شده و دچار استحاله گردیده است. این آفتی است که اکثر انقلابهای پیشین بدان دچار شده اند، همانند انقلابهای کمونیستی قرون 19 و 20 و خیزش های فاشیستی و جنبش های ناسیونالیستی و حتی انقلاب مشروطه خود ما که اساسا در بدایت امر اصلا بحث مشروطه خواهی مطرح نبوده و شعارهای مردم کوچه و بازار و علمای پیشرو، شعار اسلام خواهی و عدالتخواهی و مبارزه با استبداد و فساد بود اما بعدا و به مرور، این شعارها جای خود را به شعارهای اجتماعی و روسویی و فرانسوی داد و حاصل آن شد یک مشروطه ی انگلیسی و تثبیت و نهادینه کردن دیکتاتوری؛ یعنی تبدیل دیکتاتوری عقب افتاده قاجار، به دیکتاتوری مدرن تر رضاخانی تحت عنوان مشروطیت. یعنی عملا عده ای انقلاب کرده و شکنجه شده و شهید داده و زندان می روند و عده ای دیگر پس از اتمام این مسایل و درآرامش و در صورتی که عمدتا هیچ هزینه ای به پای این انقلاب نداده اند، روی کار آمده و انقلاب را تفسیر می کنند و پشتِ فرمان انقلاب می نشینند. اتفاقی که در انقلاب ما هم در حال وقوع بود اما با هوشیاری حضرت امام (ره) و مردم جلوی آن گرفته شد.

در واقع استحاله یعنی پس از پیروزی انقلاب و زمانی که عده ای از انقلابیون روی کار آمده و زمام امور را بدست می گیرند، جای هدف و وسیله برای آنها عوض شده و هدف آنها تثبیت قدرت و جایگاه خویش شده و مجاهدین انقلابی به مسئولین محافظه کار تبدیل می گردند. در این هنگامه است که سابقونِ انقلاب، تمام آرمانهای قبلی را تعمّدا از یاد برده و از یاد می بَرانند! و فراموش می کنند که کسب قدرت وسیله ای بود برای رسیدن به ارزشهایی چون آزادی و عدالت و استقلال و برادری و برابری و ... و تصور می کنند هدف از انقلاب این بوده که زمام قدرت به دستان ایشان افتاده و تمام این شهادت ها و مجاهدتها و درگیری ها و تهدیدها و شکنجه ها و ترور ها برای این بوده که آقایان "الف" و "ب" و "جیم" بروند و آقایان "هاء" و "یاء" و "دال" بیایند بر سَرِ کار! پس از چنین دگردیسی و گردشی در انقلابیون سابق، لحن صحبت آنها با مردم عوض شده و دیگر به زبان قدیم با مردم سخن نمی گویند و شعارهای قدیم را سر نمی دهند، چون باید نسبت به همان شعارها در رفتار و کردار خویش به مردم پاسخگو باشند، که این امر برای آنها بسیار سنگین و هزینه بر است. در این زمان آنها شروع می کنند به ارایه ی تفاسیر دیگری از شعارها، البته اگر نتوانند اصل شعارها را عوض کنند. اتفاقی که در دهه دوم و اوایل دهه سوم انقلاب رخ داد و تلاش عظیمی از درون بدنه ی دولت ها، برای تغییر شعارهای انقلاب و حتی تحریف تاریخ انقلاب صورت گرفت. یعنی در واقع شعارهای اصلی انقلاب به حاشیه رانده شد و شعارهای جدیدی جای آن را گرفت. بطور مثال شعار انقلاب ما در بُعد سیاست خارجی صدور انقلاب بود که با نامردی تمام، دولت اصلاحات شعار تنش زدایی را مطرح نمود. در حالیکه تنش زدایی و صدور انقلاب دو شعار غیر قابل جمع اند. صدور انقلاب یعنی ایجاد تنش، اما نه تنش به معنای مداخله در امور داخلی کشورها و تروریسم و تنش با ملت ها و درگیری با کشورها، صدور انقلاب یعنی ما با بشریت حرف داشته و حرفمان را می زنیم و سکوت نمی کنیم. تنش زدایی به معنای دیپلماتیک یعنی هیچ کس کاری به کار کس دیگر نداشته باشد و هر کس تنها به کار خود مشغول باشد و سر در آخور خود داشته باشد و ما با کسی بحثی نداریم!

 روند شکل گیری استحاله ی انقلاب در عینِ خواب خرگوشیِ زندان رفته ها و شکنجه شدگانِ زمان طاغوت، امروز کار را به جایی رسانده است که اگر بدون پشتوانه و بدون نقل قول از بزرگان انقلاب، برخی شعارها و آرمانهای اولیه انقلاب را بر زبان جاری سازیم، مارک اُپوزسیونی خورده و باید منتظر عواقب سختی برای آن باشیم. امروزه آنقدر برخی انقلابیون استحاله شده در پی استحاله ی نظام هستند که بازخوانی برخی فرمایشات ایدئولوگ انقلاب، استاد شهید مطهری، برابر با ضدیت با نظام فرض می شود! اگر رجوعی به فرمایشات شهید مطهری درست یک ماه قبل از شهادتشان در فروردین 58 در مسجد الجواد کنیم، به افاضاتی بر می خوریم که بطور کامل از یاد رفته اند و حتی کسی اجازه ی نقل آنها را ندارد. فرمایشاتی که می تواند آتشِ خاکستر شده ی آرمانهای پیر جماران را دوباره شعله ور ساخته و مرهمی باشد بر خونِ جگرهایِ سیدِ بسیجیانِ عالَم.

«انقلاب ما انقلاب طبقاتی و صنفی نیست و برای آن نیست که یک طبقه یا یک صنف بر سایر طبقات و صنوف حکمفرما شود؛ حتی روحانیت... قرار نیست حکومت آخوندی برپا شود... قرار نیست انقلاب، آزادیهای مردم را سلب کند... ماهیت انقلاب ما اساسا ماهیتی عدالتخواهانه بوده و هیچ تفاوتی میان اشخاص از بالاترین رده گرفته تا پایین ترین آنها در بهره مندی و برخورداری از بیت المال و غنایم حکومتی نیست... اگر ما به عدالت، آزادی، استقلال، برابری و برادری و اخلاق و معنویت وفادار نمانیم، این انقلاب رفتنی ست، این جمهوری اسلامی نابود خواهد شد... انقلاب اسلامی بدون ایمانِ مردم نه وجود دارد و نه ماهیت، این ایمانِ کورِ فاشیستی نیست، بلکه ایمانی ست که با معرفت ایجاد می شود... در سایر حکومت ها مردم را می خوابانند تا بیدار نشوند و مزاحمت ایجاد نکنند اما در انقلاب و حکومت اسلامی مردم را بیدار می کنند و ناظرِ امور قرار می دهند... مردم را باید یکسره هوشیار و حساس و حتی معترض نگه داشت... اسلام به پیروانش مدام حسِّ پرخاشگری به ظالمین، مبارزه، نفی فساد و ظلم را القا می کند...»

آیا این شعارها و آرمانهای انقلاب در شرایط کنونی مملکت ما ساری و جاری ست؟ کجاست این خط اصیل انقلابی؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است بعد از سی و اندی سال انقلابیون پیشین و مسئولین فعلی، شعارها و آرمانهای انقلاب را بازخوانی کرده و بررسی کنند تا چه حد به این شعارها جامه ی عمل پوشانیده و اهداف انقلاب را محقق کرده اند؟ آیا مردم ما برای ارزشهای کلیشه ایِ فعلی، این همه جانفشانی کرده و شهید دادند؟ آقایان! بیایید در آستانه ی سی و چهارمین بهارِ انقلاب، یکبار دیگر بر سر آرمانهای امام روح ا... هم قسم شده و قطار آرمانهای انقلاب را دوباره به ریل بازگردانیم.

/ 0 نظر / 19 بازدید