هاشمی برای انتقام آمده است!(نشریه زبان سرخ شماره11)

انتخابات 84 هیچ گاه تمام نشد و اساسا هاشمی کسی نبود که بخواهد بازنشستگی را بپذیرد. پس از شکست مفتضحانه ی سردار سازندگی از احمدی نژاد (بخوانید مردم و پابرهنگان و مستضعفین) در انتخابات 84 با آن همه مخارج و هزینه از آبرو، وی کینه ی عمیقی نه تنها از شخص احمدی نژاد که از قشر مستضعف و حزب اللهی های جامعه به دل گرفت، لذا کمی که از آغاز دولت نهم گذشت سخن از پایان دوران مدارا به میان آمد و هاشمی خیلی زود با صراحت تمام گفت: «مقام معظم رهبری در ابتدای فعالیت دولت نهم از ما خواستند مدتی با این دولت مدارا کنیم. می توانیم بگوییم این مدت تمام شده است.» (27/5/87)
اظهارتی از این دست که نشان دهنده ی کینه ی هاشمی و خط و نشان برای آینده بود در ماجراهای متعددی همچون وقف دانشگاه آزاد نیز رخ داد. هاشمی با اشاره به آنچه شرارت و حسادت می خواند، گفت: «اگر قرار بود در مقابل این موذی گریها عقب بنشینیم، باید به همان اطاق طلبگی بر می گشتیم و برای مردم مسئله می گفتیم!» او به اعتراف عطریانفر در انتخابات 88 نیز خود مدیریت جبهه اصلاحات را در دست گرفت و فائزه نیز در میان هواداران جنبش سبز از ضرورت تداوم راه پدر سخن به میان آورد و دوران کنونی را دوران خفت و نکبت نامید. فائزه هاشمی در همایش ورزشگاه آزادی همراه خاتمی و همسر موسوی حاضر شد تا توضیح دهد که اصلاحات ادامه راه سازندگی بود و اکنون همه باید تلاش کنیم تا قطار به ریل خود بازگردد. او در جای دیگر توضیح داد که تنها در دوره احمدی نژاد است که آقا، آقا شده است!
ماجرای نامه بدون سلام و والسلام هاشمی نیز در جای خود قابل توجه است به گونه ای که علی هاشمی در ستاد قیطریه و در جمع شش نفر از اعضای اصلی ستاد موسوی اظهار می دارد: «این نامه حاج آقا خیلی تند است و ما داریم آن را چاپ می کنیم، شما هم بگویید چاپ کنند. باید دست به دست هم بدهیم تا موج ایجاد کند. حاج آقا گفته اینجا یا کار خراب می شود یا فضا بر می گردد.» و جالب آن است که نامه ی مذکور قبل از رسیدن به دست رهبر انقلاب سر از رسانه های ضد نظام درآورد. در این نامه می خوانیم: «در موقع مناسب انحرافات و حق کشی های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت.» در واقع هاشمی وعده جدالی دیگر را داده بود...
هاشمی رفسنجانی خطاب به رهبر انقلاب نوشته بود: «معتقدم جنابعالی به خوبی می دانید که اینجانب و بسیاری از بزرگان تأثیرگذار انقلاب و حتی خود جنابعالی از دوران مبارزه و سالهای اول انقلاب و در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد «لاابالی» و «ضد انقلاب» بوده ایم و همیشه صبورانه تهمت ها و اهانت ها را پشت سر گذاشته ایم و در دور جدید تهمت ها و هجمه ها هم از حدود پنج سال پیش تاکنون دندان روی جگر دارم». او در نامه تند و تیز خود اشاراتی نیز به بنی صدر داشت: «اینجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنی صدر معرفی کنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد».
مدتی بعد و در سالروز قیام مردم قم در 19 دی یادداشتی از سوی هاشمی منتشر شد که قرابت های زیادی با نامه ی بدون سلام و والسلامش داشت و توجه زیادی را به خود جلب کرد. هاشمی در این یادداشت، خود را نگران روحانیت و علما معرفی کرده و از بقایای تفکر روحانیت ستیزی در کشور خبر داده بود. او نوشته بود: «اینک 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد و بقایایِ فکریِ دین زدایی و روحانیت ستیزی که در بهار هوشیاریِ مردم ایران، چون مارهای افسرده سر در خاک انتقام فرو برده بودند در پاییز بد اخلاقی های سیاسی و اختلافات سلیقه ای، پوست اندازی کرده و سر برآورده اند و خاکریز به خاکریز جلو می آیند و شاهدیم که پس از توهین و تهمت به سران روحانی عرصه سیاست در 30 سال گذشته، به فضلا، علما و مراجع قم رسیده اند.» در این یادداشت آمده بود: «تأسف آور است که این بار برای توهین و تهمت، لباس رشیدی مطلق ها را درآورده و خرقه دوستی و ارشاد پوشیده اند. رندانه با چراغی که دروغ را اخلاق، تهمت را مبارزه و توهین را جهاد می دانند، مزوّرانه پشت خاکریزی پناه گرفته اند که مطمئنا آخرین و بالاترین هدف آنها خواهد بود.»
در این یادداشت راه برون رفت از وضعیت موجود با شبیه سازی وقایع کنونی با وقایع آغاز انقلاب و نوشته رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات که قیام مردم قم را در روز 19 دی موجب شد، به نوعی خروش دوباره مردم دانسته شده بود. هاشمی که البته در سالهای اصلاحات در برابر هجمه عظیم اصلاح طلبان به دین و روحانیت نگران نشده بود و در جریان فتنه نیز وقتی حامیان موسوی در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران گرد هم آمدند و از ظهور دین جدید با عنوان «دین سبز» به پیامبری میر حسین موسوی خبر دادند و دینِ حوزه های علمیه را هم در در مقابل «دین سیاه» لقب دادند، خم به ابرو نیاورده بود، آن روز بشدت از هجمه به روحانیت ابراز نگرانی کرد!
در واقع این اظهارات به نوعی خط و نشان کشیدن برای احساس مسئولیتهای پیش رو بود که با کاندیداتوریِ هاشمی تأویل شد. آری هاشمی آمده است تا به همه علی الخصوص رهبری معظم بفهماند که در اشتباه بوده اند و وی از ابتدا درست گفته و خط انحراف را به درستی تشخیص داده است و اکنون نیز برای نجات مردم و پاک کردن تمام گندهای احمدی نژاد و هوادارانش پای به عرصه گذارده و بدین طریق آبروی از دست رفته ی خود را دوباره بازیابی کند. در واقع از آبرو مهمتر برای هاشمی، اثبات خطای نابخشودنیِ(!) رهبریِ معظم در حمایت از گفتمان عدالتخواهی می باشد که در همین رابطه حضرت آیت الله مصباح یزدی می فرمایند: «دشمنان اعلام کرده اند که حتی اگر یک روز به پایان زمان ریاست جمهوریِ کنونی باقی مانده باشد باید رأی به عدم کفایت او داده شده و فرضیه اشتباه رهبری در تایید او را اثبات کرد.»         
با نگاهی به برخی تیترهای اخیر سایت هاشمی می توان دریافت که کجا را هدف گرفته اند: «روایت هاشمی از مصائب افراط و انحراف»، «افراط و انحراف چگونه به کفر می رسد؟»، «مردم بازی دروغگویان را فهمیده اند/پول را می گیرند لعنتشان هم می کنند»، «اگر از انحراف برگردیم...»، «حسادت و انتقام عده ای مسبب وضع امروز شد»، «منحرفان طلبکار نظام شده اند»، «آخرین هدف جریان ضد روحانیت کجاست؟»، «مظلومیت تشیّع از افراط و انحراف است»، «افراطی ها در باتلاق خود فرو می روند»، «چشم پوشی از اعمال اشتباه به صلاح نیست»، «آنها که دلسوز نظامند به اشتباهات پی برده اند»، «راه حل مشکلات روشن است، جبران اشتباهات»، «امام درباره عزل بنی صدر چه گفتند؟؛ مجلس باید خودش فکر کند، خودش عمل کند»، «اعتدال گمشده ی امروز ماست» و...

/ 0 نظر / 17 بازدید