تکنوکراتها دندان تیز نکنند(نشریه زبان سرخ شماره 10)

تکنوکراسی یا فن سالاری در اصطلاح به حاکمیت مطلق فن و تکنیک اطلاق می شود، که در آن، نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه باید صرفا به دست صاحبان فن اداره شود و این خود به معنای پذیرش سلطه ی صاحب تکنیک است. و این امر برتری تکنیک بر تمام جنبه های اداره ی حکومت از جمله تهعد را به دنبال خواهد داشت.

از آنجا که در مفهوم تکنوکراسی و حکومت عقل ابزاری، دین، اخلاق و فرهنگ جایگاهی ندارند، حاکم شدن این نوع تفکر بر جامعه خود به خود قربانی شدن عدالت و تعهد را به دنبال خواهد داشت. من باب مثال تصور کنید که می خواهیم در شهر اتوبانی بسازیم. کسی که دارای عقل ابزاری است سؤال اصلی اش این است که آیا این اتوبان منجر به تسهیل ترافیک می‌شود یا خیر؟ آیا به تسهیل امور شهری کمک می‌کند یا خیر و در واقع اینها را به عنوان هدف مطرح می‌کند چرا که عقل ابزاری و تکنوکراسی صرفاً دغدغه فنّانیت دارد اما یک عقل دینی و متعهد می پرسد وضع کسانی که خانه‌‌های خود را در این اتوبان سازی از دست می دهند چه خواهد شد؟ آیا این موضوع موجب افزایش شکاف طبقاتی می شود؟ محیط زیست چه وضعیتی پیدا می کند؟ این کار موجب برتری طبقه فرادست بر طبقه فرودست می شود یا نه؟ و پس از حل این مسائل، به دغدغه‌های فنی توجه می کند؛

واژه ی تکنوکراسی اما در جامعه ی ما با نام آقای اکبر هاشمی رفسنجانی و همچنین حزب کارگزاران گره خورده است و شروع گفتمان فن سالاری با ریاست آقای هاشمی رفسنجانی بر قوه ی مجریه  همراه است. پس از جنگ تحمیلی و با روی کار آمدن دولت هاشمی به بهانه‌ی بازسازی ویرانی‌های جنگ، گفتمان توسعه‌ی اقتصادی سرلوحه‌ی عمل دولت وقت قرار گرفت. بدین ترتیب مسامحه و سازشکاری در سیاست خارجه، فضای بسته‌ی سیاسی در کشور و دانشگاه‌ها، نگاه باز و شبیه لیبرال در عرصه‌ی فرهنگ و هنر مختصات دولت جدید بود. عمده‏ترین تشکّل این گروه، حزب کارگزاران سازندگى است که در مجلس پنجم نقش عمده‏اى ایفا کرد. هواداران آقای هاشمی رفسنجانی ( کارگزاران ، اعتدال و توسعه و…) معروف به جریان تکنوکرات در ایران هستند و نتیجه این نوع نگاه در زمینه اقتصاد ایجاد شکاف طبقاتی و کمرنگ و گم شدن مؤلفه هایی همچون دین، عدالت اخلاق و.. ، عنایت ویژه به سرمایه داران و نادیده گرفتن محرومین بود. شاید بتوان گفت مهم ترین اثر روی کار آمدن دولت توسعه ‌گرای آقای هاشمی با رویکرد توسعه‌ی منهای عدالت، تغییر در ارزش‌های پایه‌ای جامعه بود. و رواج توسعه‌ی سرمایه‌دار محور، سبب شکل‌گیری طبقه‌ای جدید در جامعه شد. طبقه‌ای که روز به روز فربه‌ تر می‌شد و با ابزارهای فرهنگی که دولت در اختیارش قرار می‌داد می‌توانست به طبقه‌ی مدسازِ جامعه بدل شود و ذائقه‌ی جامعه را تغییر دهد و در میان بخش‌هایی از جامعه بتواند اشرافی‌گری و مصرف‌گرایی را جایگزین ارزش‌هایی چون استضعاف و ساده‌زیستی نماید. با این وجود می توان پیش بینی کرد که در صورت ادامه جریان این شیوه ی مدیریت کشور، ارزش ها و فرهنگ انقلابی درمعرض خطر و آسیب قرار می گیرند و به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

از دیگر چهره های تکنوکرات کشور می توان آقایان جاسبی و کرباسچی را نام برد. نوع مدیریت آقای جاسبی در دانشگاه آزاد و وضعیت کنونی آن که بر کسی پوشیده نیست و همچنین مدیریت آقای کرباسچی در شهرداری تهران که به نوعی مغز متفکر اقتصادی دولت وقت هم به حساب می‌آمد و گفته بود، تهران باید به شهری بدل شود که تنها افراد با درآمد بالای ۵۰۰۰۰۰ تومان بتوانند در آن زندگی کنند (در مقیاس آن روزها)، در نوع خود جالب و مثال زدنی است؛ امروزه و در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری 92 اما شاهد چهره ای دیگر از پیروان این تفکر با نام آقای محمد باقر قالیباف که از کاندیدا های ریاست جمهوری است می باشیم که اخیرا خود را تکنوکرات نامیده و گفته است:   "ممکن است که بگویند قالیباف، انسان تکنوکراتی است که باید بگوییم تکنوکرات بودن چیز بدی نیست و در ادامه در توجیه حرف خود می گوید تکنوکراسی به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن است که برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی استفاده می شود." در واقع آقای قالیباف در تلاش است تا میان دین و حاکمیت عقل ابزاری ارتباط برقرار کند. بدون آنکه به این نکته توجه کند که این نوع نگاه به دین و توجیه تکنوکراسی در نهایت منجر به بوجود آمدن تفکر سکولاریزم در جامعه و مدیرت آن خواهد شد. و به نوعی توجیه ایشان عذر بدتر از گناه خواهد بود. البته ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که آقای قالیباف در سفر اخیر خود به شهر شیراز، عصر روز پنجشنبه 12 اردیبهشت گفته است: "من هیچ کجا نگفتم تکنوکرات هستم... من تکنوکراسی را به معنای فن سالاری، تنها یک ابزار می دانم" که در این مورد باید پرسید اینکه فرمودید تکنوکراسی چیز بدی نیست به چه معناست؟ و می خواهیم به این تناقضی که در حرفشان وجود دارد پاسخ روشنی ارائه دهند که بالاخره تکنوکراسی را فن سالاری می دانند یا یک ابزار...!؟ البته ناگفته نماند که این نقض غرض و برگشتن آقای قالیباف از موضع خود درباره ی تکنوکراسی از آن جهت است که پس از ادعای ایشان در مورد اینکه تکنوکرات بودن چیز بدی نیست رهبر معظم انقلاب در فرمایشات نوروزی خویش در حرم مطهر رضوی با کنایه ای که متوجه ی تکنوکرات ها بود فرمودند:"من هفده هجده سال قبل به دولتی که در آن زمان سر کار بود و به مسئولان گفتم کاری کنید که ما هر وقت اراده کردیم، بتوانیم درِ چاههای نفت را ببندیم. آقایانِ به قول خودشان "تکنوکرات" لبخند انکار زدند که مگر می شود!؟ بله، می شود؛"همچنین دکتر محمد باقر قالیباف که در افکار عمومی بیش از هر چیز به عنوان یک چهره اجرایی شناخته می شود در زمستان سال 1387 با انتشار مقاله ای با عنوان "دولت توسعه و ضرورت های شکل گیری آن در ایران"  به آسیب شناسی نظری عقب ماندگی جامعه ایران پرداخت و در نهایت با محور قرار دادن توسعه، از ضرورت رسیدن به آن و تشکیل یک دولت توسعه گرا در ایران سخن گفت. وی نوشت: "اگر توسعه ضرورتی حتمی برای کشور ماست، راه تحقق آن در دولت نهفته است، تنها نوعی خاص از دولت، یعنی دولت «توسعه‌گرا». تحقق چنین دولتی نیز نیازمند دگرگونی‌هایی در درون اندیشه و ساختارهای شکل‌دهنده و جهت‌دهنده دولت است که می‌توان در یک کلام به «توسعه دولت» اطلاق کرد. نتیجه نهایی آنکه، توسعه نیازمند دولت توسعه‌گرا است و دولت توسعه‌گرا نیازمند توسعه دولت است."

در انتها اما نگاهی گذرا به گفتمان انقلاب اسلامی و تفکر رهبر معظم انقلاب به نگاه توسعه محور یا همان تفکر تکنوکراسی خالی از لطف نخواهد بود؛ تاکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب طی سالهای اخیر پیرامون آسیب شناسی پیشرفت کشور نشان می دهد آنچه مورد نظر معظم له می باشد، "پیشرفت توأم با عدالت" است. این تعبیر در تعارض مستقیم با مفهوم "توسعه" است که در بطن خود  شامل "پیشرفت نامتوازن و تقلیدی" است و این نه تنها مطلوب نظام جمهوری اسلامی نیست که می تواند به مثابه آفت و چالشی بزرگ برای آینده نظام محسوب شود. این موضوع آنقدر در اندیشه رهبر انقلاب آشکار است که ایشان تاکید می کنند حتی از بکار بردن لفظ توسعه نیز اِبا دارند. به عنوان مثال در 10 آذرماه 1389 و در نخستین نشست اندیشه‌های راهبردی پیرامون تفاوت های ماهوی "پیشرفت" و "توسعه" تصریح می کنند: "کلمه‌ى «پیشرفت» را ما با دقت انتخاب کردیم؛ تعمداً نخواستیم کلمه‌ى «توسعه» را به کار ببریم. علت این است که کلمه‌ى توسعه، یک بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد که احیاناً ما با آن التزامات همراه نیستیم، موافق نیستیم. ما نمی خواهیم یک اصطلاح جا افتاده‌ى متعارف جهانى را که معناى خاصى را از آن می فهمند، بیاوریم داخل مجموعه‌ى کار خودمان بکنیم. ما مفهومى را که مورد نظر خودمان است، مطرح و عرضه می کنیم؛ این مفهوم عبارت است از «پیشرفت.»" از سوی دیگر بیانات سالهای اخیر رهبر معظم انقلاب در این باره تنها محدود به نفی مدل توسعه غربی و غیر بومی نبوده است و ایشان نداشتن فهم صحیح برخی نخبگان سیاسی از این مسئله را "خطرناک" توصیف کرده اند. به عنوان مثال در 15 اردیبهشت 1386 در جمع دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد می فرمایند:"امروز در چشم بسیارى از نخبگان ما، بسیارى از کارگزاران ما، مدل پیشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پیشرفت را باید از روى مدلهایى که غربى‏ها براى ما درست کرده‏اند، دنبال و تعقیب کنیم. امروز در چشم کارگزارانِ ما این است و این چیز خطرناکى است؛ چیز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناک است ... ما باید پیشرفت را با الگوى اسلامى ایرانى پیدا کنیم. این براى ما حیاتى است. چرا می گوئیم اسلامى و چرا می گوئیم ایرانى- اسلامى؟ به خاطر اینکه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسان‏شناختى اسلام استوار است. چرا می گوئیم ایرانى؟ چون فکر و ابتکار ایرانى، این را به دست آورده؛ اسلام در اختیار ملتهاى دیگر هم بود. این ملت ما بوده است که توانسته است یا می تواند این الگو را تهیه و فراهم کند. پس الگوى اسلامى ایرانى است." 

/ 0 نظر / 22 بازدید