اندر احوالات ولایت فارس آمده است(نشریه زبان سرخ شماره 8)

بنابر اقوال محکم و تواریخ ثقه، همیشه و در تمام ادوار تاریخ، ولایت فارس هماره جولانگَهِ سرسخت ترین مخالفین و معترضین حکام وقت بوده که پاره ای از ایشان از برای کسب کرسی خلافت و زعامت و مطامع دنیوی بر سَرِ حُکّام فریاد برآورده و عده ای دیگر نیز از سَرِ ظلم ستیزی به قیام علیه حکام جائر برخاسته اند. از جانب دیگر نیز همواره در و دیوار ولایت به استماع نجواهای شبانه و مناجات های مدامِ اولیاء الله و عُبّاد و زُهّادِ عادتی مألوف داشته و از سوی دیگر نیز دیار فارس مستعدترین دیار از برای ظهور و بروز دُکّان داران شیادی چون «علی محمد باب»ها و ابلیس پرستان و پیروان اُشو و غیره و ذلک بوده و مقرِّ عیش و نوش بنی اسراییلیان و اجانب و غلامانشان نیز بوده است. همین عوامل باعث آن گردیده است که چهره ی فارس و فارسیان در تاریخ دچار تناقضاتی در روایات مورخان مختلف گشته و همه را گیج و منگ کند که بالأخره دارالعُبّاد یا دارالشَّیّاد؟!
طی طریق این سیر توسط اهالی و بزرگان ولایت همواره باعث گردیده است تا هیچ زمان ولایت فارس به حق خویش در زعامت سرزمین آریا دست نیافته و همیشه مارمولکانی از دیار مختلف با استعانت از تَفَرُّقِ اهالی و بزرگان، بر این دیار حکومت کرده و زعامت ولایت فارس همچون تکه گوشتی در دست فرصت طلبان دست به دست گشته و دست آخر نیز این نردبان ترقی را به دست شیاد دگری دهند.
اما بنابر آنچه در تاریخ شَپَری بر احوالات ولایت فارس به تقریر درآمده است، قرنها پیش در دوران اوج شکوه و عظمت آریاییان و پیشواییِ پرچمدارِ خراسانی بر مملکت آریا، (شاید 2000 و اندی سال پس از میلاد عیسی مسیح بوده باشد)، در دیار فارس جمعیتی کثیر از متفکرین و موثرین و جوانان عاشق سینه چاک پیشوا می زیسته اند که علی القاعده با در نظر گرفتن چنین استعداد نیروی انسانی متعهد و دلسوزی می بایست پایان سالها تظلّم و تضییع حقوق اهالی ولایت فارس در رسیده باشد، لکن از برای سیطره ی عوامل متعدد و چَمبره ی دستهای مرموزی بر افکار اهالی و زعامت ولایت، تَفَرُّقی بس عجیب و شگرف در موثرین و بزرگان و اهالی بروز کرده بود که شاید تا آن زمان که رومیان از برای فتح آب و خاک و جان و مال و ناموس آریاییان لشکرکشی نکرده بودند این تفرّق امری عادی و روال همیشگیِ اهالی ِ ولایت فارس پنداشته می شد. لکن در برهه ی حساسی از آن زمان، دولت روم و دُوَلِ وابسته فشاری همه جانبه بر مملکت آریا و اهالی و پیشوای مملکت آورده تا ایشان را به زانو درآورده و در موقع مناسب دست به کشور گشایی زده و به ذخایر عظیم الماس و طلای سیاه مملکت آریا دست یافته و ایضا از برای سالها خفت و بارها شکستی که از این شیر مردان خورده اند جبران مافات کنند.
بنابر اقوال تاریخیِ فراوانی که از حیث تعدد به تواتر در تاریخ رسیده است لکن صوت و فیلمی از عمه و خاله ی ایشان در میان کتب موجود نباشد، در داخل مملکت نیز جمع کثیری از رجال مملکتی به سرکردگیِ پدر خوانده ی آنگلوساکسون خویش که برخی شان به جهت عدالت پیشگیِ پیشوای سرزمین و سوء سوابق خویش از زعامت امورات مملکتی، توسط اهالی سرزمین پیشتر پس رانده شده بودند و نیز با هم دستیِ طیفِ رذیله ای از خواص و اطرافیان رئیس الامور اجراییِ مملکت که در پرستش شیطان ممارستی عجیب داشته و نام فرقه شان «کابالا» بوده، توطئه ای بس کثیف طراحی کرده بودند تا با استفاده از خواب عمیق برخی از اهالی یکبار برای همیشه از زیر سایه ی پیشوای مظلوم مملکت بیرون آمده و ترجیحا جام زهری به کام مبارک ایشان در ریخته و کرسی پیشوایی سرزمین را از ایشان باز ستانند. بر طبق شهادت تمام مورخین وجه مشترک تمامی این طیوف، دشمنی با پیشوای مملکت بوده و بر اساس شواهدی که تمام مورخین روایت کرده اند، بطور قطع و یقین سَرِ پدر خوانده و نیز سَرِ اکثر این نسوانِ رَجُل نما در آخور رومیان بوده و فرامین خویش را از این اجانب دریافت می کرده اند تا با هماهنگیِ داخله و خارجه و با فزودنِ هر روزه بر بینوایی و درماندگیِ معیشتیِ مردم، ایشان را نسبت به ولایت پذیری از پیشوای سرزمین سست نموده تا در موقع مناسب کِرم خود را ریخته و مملکت را به تاراج برند.
در این شرایط ولایت فارس که دومین ولایت از حیث سیاست فهمیِ اهالی و نیز دومین ولایت در تمامی آشوبهای تمام ادوار و نیز پایتخت اِفساد طلبان و دشمنان همیشگیِ پیشوا و شریعت یزدان دادار بود و از طرفی نیز بر طبق آنچه پیشتر رفت عظیم ترین نیروی انسانیِ مخلصِ پیشوا هم در این دیار حضور داشت، همانند همیشه شاهد نزاع های پوچ و ابلهانه ی برخی نابخردان و اختلافات واهیِ جمعی از رهروانِ پیشوا بود. و بنابر آنچه در کتب تاریخی منثور شده، دستان پلیدِ رومیان و عُمّالِ ایشان در این امر دخیل بوده که بر این اختلافات دامن زده تا از طرف مقابل خود نیز مقاصد شوم شان را دنبال کنند. اختلافی کودکانه بر سَرِ داوطلب شدنِ دو تن از بهترین اصحاب پیشوای سرزمین از برای تصاحب کرسیِ رئیس الامور اجراییِ مملکت! که این نزاع از اساس پوچ و بی سرانجام بوده و فقط برخی در این راه کینه های پیشین خود از عده ای را ارضا می کردند. اَلبَت اندک مسایل سوء و دلخوریهایی از برای یکی شان در نحوه ی مدیریت ایشان وجود داشته لکن نه آنقدر که ایشان را با خلیفه ی اول مقایسه نمایند!!! و الحق و الانصاف در شرایطی که آن دگری که درود یزدان بر او باد بی رغبتی خویش را در تصاحب کرسیِ رئیس الامور اجراییِ مملکت بیان داشته بود، و در حالیکه تمام گرگان و روبَهان و سگان زوزه می کشیده اند تنها یار و یاورِ پیشوا در جریانات پیش رو احتمالا آن یکی بوده، لذا چنین نزاعهایی یا از سر جهل بوده و یا عناد.
به نظر می رسد این نزاع کودکانه بسی مایه ی خرسندیِ رومیان را فراهم ساخته و در آن شرایط و با استفاده از این غفلت برنامه ی همه جانبه ی خویش را به سادگی پیش می بردند لکن مدعیان حمایت از پیشوا یا به غسل اهتمام داشتند یا به نزاع! از سوی دگر در عین توجه اهالی به مسایل معیشتی و خواص و دلسوزان به مسایل سیاسی و مملکتی، ویروس هولناک برهنگی و بی بند و باری و بی غیرتی و ابلیس پرستی و ... را به اَنحاءِ مختلف در جامعه ی بحران زده ی آن روز گستردند. ایشان حتی تمام حوالیِ هر سه آستان مبارک امام و امامزادگانِ اصلی سرزمین آریا را خریده و دکانها و بازارهای ترویج بی بند و باری گشودند. آنها با تمام رذالت عفت نوامیس سرزمین، علی الخصوص ولایت فارس را در حال ربودن بودند، لکن کس یا خبردار نگردید یا چشم خود بر مسئله بربست. در آن شرایط یکی از عُمّال و پیر غلامانِ سرکرده ی منحرفان که در اطراف رئیس الامور اجراییِ وقتِ مملکت حضور داشت با استفاده از ساده لوحی و خوش خیالی و مُزدوریِ جمعی از بزرگانِ ولایت فارس، به گسترش بازارها و دکانهای ترویج بی بند و باری اهتمام تامی ورزید و تخم هایی را در آن دیار کِشت که سالها بعد سرانجامش بروز یافت.
به هرحال اینکه سرانجام این توطئه ی همه جانبه ی رومیان به همراهیِ عوامل داخلی شان به کجا کشید، هنوز در تاریخ چندان واضح نیست! گویی برگهای سفیدی که در این قسمت از تاریخ شَپَری آمده است برای آن گذاشته شده است تا در تکرار تاریخ، سرانجام آن به دست همچو مایی رقم خورده و به رشته ی تحریر درآید... امیدواریم این خواب غفلت به سر آید... آری بگذار این سالهای حرام بگذرد...      

/ 0 نظر / 10 بازدید