پشت کوه های بلند

در آن خانه که خانه اکبر است                           

رفیق صمیمی داداش قنبر است

همان خانه که غرق دنیا شده 

همان جا که باغ گلش پرپر است

همان جا که ثروت اصالت بود

همان جا که دکان ولی دفتر است

همان جا که شب های بی شیر آن

 پناه سگ و گوسِفند و خر است

همان جا که قلیان نفس می کشد

همان جا که بازیچه ها دختر است

همان جا که، او، رفته از یادشان

همان جا که خدمت برای زر است

همان جا که حرمت هوایی شده 

همان جا که بی غیرتی سنگر است

همان جا که خون قیمت نان شده

همان جا که آلاله ها بی سر است

همان جا که دین از سیاست جداست

همان جا که غربی گری سرور است

همان جا که آزادی فکر و هوش

اسیر ثبات دل لنگر است

همان جا که بیچارگان له شوند

 همان جا که انسانیت ابتر است

همان جا که سالار لشکر شدیم

همان جا که در پشت ما خنجر است

شناسم شه فتنه تزویر و کذب

ته فتنه ها ناظم بی سر است

همان قهرمان ده بی یلان

 همان قلعه بان دژ خیبر است

عدالت کجایش شود استوار

که بیداد شه حضرت نوذر است

در آن ملک اگر حرف حق را زدی

جوابت عذاب و دو صد کیفر است

اگر زنده ماندم به من شک مکن

 دلم بند آن گنبد اخضر است

شود صبح صادق خدا یارماست 

کلید گشایش علی حیدر است

میر مهدی اسدی

/ 0 نظر / 21 بازدید