از ماست که بر ماست(نشریه زبان سرخ شماره 4)

انتصابهای خانوادگی، مدیریت غیر صحیح سیستم های نظارتی نظام، گماشتن ناظرین فاسد می توان یافت . حال اگر این استدلالها را تسلسل وار دنبال کنیم به مسئولین و در راس آن رهبری نظام  خواهیم رسید و طبیعتا ایشان را به دلیل عدم مقابله با روند جاری و همچنین عدم چاره اندیشی و برخود مناسب با وجود در دست داشتن قدرت کافی و ابزارهای مناسب، متهم خواهیم کرد و اگر فضای کنونی جامعه را نیز به این استدلالها درآمیزیم نتیجه ای جز ناکارآمدی نظام اسلامی مبتنی بر اصل ولایت فقیه را متصور نخواهیم شد؛ که اگر روند واقعی حاکم بر ساختار مدیریتی نظام به همینگونه بود استدلال و نتیجه ای کاملا منطقی به نظر می رسید.

حال اگر از منظری دیگر و با نگاهی منطقی و به دور از شانتاژهای خبری و پروپاگانداهای تبلیغاتی داخلی و خارجی به این قضیه نگاه شود و روند ایجاد و شکل گیری یک ساختار مدیریتی و به قدرت رسیدن یک جریان سیاسی را بنگریم  نتیجه ای جز این بدست آمده و نوک پیکان به سمت دیگری نشانه میرود.

 جمهوریت در نظام اسلامی اصلی بنیادین بوده و تمامی مناسبات نظام نیز بر همین اصل در کنار اصول دیگر لحاظ شده که اگر جمهوریت در نظام لحاظ نگردد عملا بر اسلامیت آن نیز خدشه وارد است که برای جمهوریت ملزوماتی متصور است. در نظام جمهوری اسلامی تمامی موثرین از قانون گذار تا مجری به واسطه رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم انتخاب می گردد حال در اینجا سوالی مطرح می شود که اگر قانون گذاری در این نظام تخلف کند و یا مدیری اجرایی از قانون تخطی نماید مقصر کیست ؟ آیا رهبری نظام می تواند در روند این انتخاب ها دخالت کند یا با توجه به دید مناسب و اصولی خود، قانون گذار و مجری را انتخاب و انتصاب کند؟ در این صورت آیا جمهوریت نظام تحت الشعاع قرار نمی گیرد؟ آیا اتهام دیکتاتوری ولو به حق بر این نظام وارد نمی گردد ؟

 حال باید پرسید در نظامی که فردی به نام "رهبر" بر مبنای قانون اساسی تایید شده جامعه، وظیفه راهبری و تبیین خط و مشی کلی  گروهی به نام "ملت" را بر عهده دارد و"ملت" وظیفه انتخاب قانون گذار و مجری را بر عهده دارد، در صورتی که بر خلاف راهبرد های رهبری نظام، ملت افرادی را جهت زمامداری امور خود بگمارند، نوک پیکان انتقادات به سمت کیست ؟ زمانی که بر خلاف تمام توصیه ها و رهنمودها، مردم بنا به هر دلیلی خواه متاثر از فضای سیاسی یا تبلیغات پر رنگ و لعاب گروهی- حزبی و قومیتی و خواه بر اساس وعده های کاذب و منافع شخصی، افرادی را انتخاب می کنند، در صورت تخطی افراد منتخب ملت از اصول، آیا رهبری جامعه باید مورد انتقاد ملت باشد، یا ملت مورد انتقاد رهبر؟ در اینجا حادثه ای تاریخی به ذهن خطور می کند: " در زمان امیر المومنین(ع) خوارج درباره حکمیت به ایشان فرمودند یا علی تو می دانستی ما اشتباه کردیم که گفتیم مذاکره با معاویه را بپذیر؟ ایشان فرمودند بلی و در جواب گفتند پس چرا حرف ما را پذیرفتی؟ تو که فرمانده ما بودی،چرا ما را توبیخ نکرده و مقابله ننمودی؟ ایشان فرمودند من اشتباه نکردم من از شما مردم تبعیت کردم و می خواستم آرام آرام مردم واقعیات را تجربه کرده و تبعیت کورکورانه ننمایند؛ که خوارج گفتند ما توبه می کنیم و تو نیز می بایست به جهت این عمل توبه کنی و ایشان گفتند من گناهی نکرده که توبه کنم اما آن مارقین متعصب گفتند یا توبه کن یا تو را میکشیم!!! "

حال دوباره به این موضوع می رسیم که برخی می گویند ولی فقیه مشکلات را که می داند و ابزار قدرت هم در اختیار دارد پس چرا برای حل آن اقدامی نمی کند و انتظار دارند در جای اندیشه مردم و فکر مردم تصمیم گرفته و مشکلات را اصلاح کند کاری که پیامبر و امیرالمومنین(ع) هم نکردند و انتظار دیکتاتوری به حق از او دارند. وقتی مردم به این نتیجه نمی رسند که جهت تعیین زمامدار امور خود می بایست بنا به رهنمود های ولی، با تقوا ترین افراد انتخاب شوند و در مسند ها قرار گیرند و بجای آن رای خود را به شعارهای فریبنده یا وعده ی شامی یا پستی در آینده می فروشند، ولی فقیه می بایست چه چیزی را جبران کند؟ در حال حاضر آنچه که مورد انتقاد است شاکله مدیریتی نظام بوده که آن را دولت و مجلس منتخب مردم طراحی می نمایند و ضمانت قانون اساسی و نظارت از بالا با ولی فقیه است؛ حال در کجای این سیستم مشکل وجود دارد؟ مشکل از اینجاست که به نظر می رسد بعضی ولایت فقیه و رهبری جامعه را برای ماله کشی بر خطاهای خود می خواهند و از طرفی خطاهای خود را خوارج گونه به گردن ولی انداخته و وقتی هم که نظارتی از سمت ایشان اعمال شود، مثلا هنگامی که با تخطی افراد منتخب مردم مشکلی ریشه ای برای ملت و جامعه ایجاد شود و بر حسب وظیفه برخوردی از سوی ایشان انجام گیرد، وی متهم به دیکتاتوری می گردد!!!

لذا اگر اندکی موشکافانه و منصفانه به ریشه ی مشکلات موجود نگاه کنیم متوجه می شویم خطا از سمت برخی مردمی صورت گرفته است که با ساده لوحی یا منفعت اندیشی، افرادی نالایق و ناکارآمد را مستقیم و غیر مستقیم بر سر زمام امور خود گمارده و مسبب چنین مشکلاتی گردیده اند. حال باید دید پس از گذشت سی و اندی سال از حلول مردمسالاری دینی در این کشور و کسب تجربیاتی امثال بنی صدر و مجلس ششم، باز هم شاهد همچون فجایعی که هزینه های سنگینی بر گُرده ی ملت و نظام تحمیل نموده، خواهیم بود یا خیر؟

فاعتبروا یا اولی الأبصا

/ 0 نظر / 5 بازدید