خرافه‌پرستی مدرن( نشریه زبان سرخ شماره 7)

و انسان نو شد. او مدرن گشته بود. تمام آنچه از گذشته مانده بود باید تخریب می‌گشت. عالمی نو در حال ظهور کردن بود. او خود را بی‌نیاز از هر هدایت و هدایت‌گری و بی‌نیاز از ارشاد و دستگیری عالم قدس می‌دید آزاد از هر گونه وابستگی و تعلق به حق و حقیقت و آزاد از هر گونه تسلیم و پذیرش در برابر ساحت قدس. او مدرن گشته بود.

در دوره‌ی جدید هر آنچه مخالف این آزادی و محوریت انسان بود باید به کنار گذاشته می‌شد. چه برچسب مناسبتری از خرافه و غیر علمی بودن. از منظر او دین، اخلاق، حق‌طلبی، خیرخواهی، تقوی و پاکدامنی همگی ارزش‌های خرافی و اموری مخالف آزادی مدرن او بودند. انسان مدرن آزادی شهوت‌رانه را به قیمت نادیده گرفتن خدا و ارزش‌های قدسی انتخاب کرده بود. او بی‌نیازی از حضرت حق را فریاد می‌زد: «کلا إن الانسان لیطغی. أن رأه أستغنی»: «هرگز. انسان محققا طغیان می‌کند. زیرا او خود را بی‌نیاز می‌داند».

عصر فراعنه بازگشته بود. انسان فرعون‌ شدن، طغیان گری و نادیده انگاشتن خدا را انتخاب کرده بود. هنرمندانه‌ترین طرح شیطان در حال پیش رفتن بود. انتخاب این مسیر گام اول عصر روشن‌گری بود اسمی زیبا در عصر به کار بردن الفاظ در معانی ضدشان. شعار این دوره (قرن 18 در دوره‌ی انقلاب کبیر فرانسه) محوریت عقل و سنجش هر چیز با عقل بشری زمینی بود. گویی هر آنچه با معیار ناقص عقل بشری زمینی فهمیده نمی‌شد باید به کنار گذاشته می‌شد. نتیجه‌ روشن بود، هر معنویتی اعم از حق و ناحق با برچسب خرافه، غیر عقلی و غیر علمی بودن به کنار گذاشته شد. بشر در طی دو قرن از معنویت تهی شد.

تشنگی به اوج رسید، عطشی سخت برای معنویت و معنا. اما جالب اینکه همین انسان عقل‌گرای جزم‌اندیش ضد معنویت حال در حال تبدیل شدن به انسانی سخت مدافع معنویت بود. داستان عجیبی بود. گویا هر راهی غیر از راه حق روزی ضد خود را متولد ‌کرده و به دشمنی با خود می‌پرداخت. آری انکار حق بی‌شک روزی به انکار خود ختم می‌شود.

اما سمفونی شیطان ادامه داشت. طرح او باید کامل می‌گشت. او برای هر لحظه‌ی این انسان گمگشته‌ تدبیر و وسوسه‌ای اندیشیده بود. خرافه‌پرستی، عرفان‌های کاذب و معنویت‌های دروغین آخرین حلقه‌های طرح او بودند. انسان مدرن بریده شده از ساحت قدس و معنویت حقیقی برای رفع تشنگی خود به دروغ پناه برد. خرافه‌پرستی در مدرن‌ترین شکل خود ظهور پیدا کرد تا اینکه دور شدن از حضرت حق به اوج خود برسد. جاهلیت مدرن چهره‌ی واقعی خود را نشان می‌داد. جادوگری و رمالی افتخار شد و فال‌گیری و پیشگویی کلاس اجتماعی محسوب گردید. معجونی عجیب برای بشر فراهم دیده شده بود. گویی روشن‌گری و تکیه بر عقل بشری زمینی انتهایی جز توسل به خرافه پرستی نداشت. طرح بسیار زیرکانه‌ای فراهم دیده شده بود. تشنگی بشر باید به اوج می‌رسید و آنگاه به جای آب گوارا و نجات‌بخش، گندابی تلخ و کشنده به او خورانده می‌شد.

بشر خود‌بسنده‌ی خودخواه سیری تاریخی را شروع کرده بود سیری که در انتها به خرافه‌پرستی ختم شد و چنین شد که اموری نظیر رمالی، کف‌بینی، فال‌گیری، ادعای دروغین نبوت و امامت، شیطان‌پرستی، جن‌گیری، احضار ارواح، دعانویسی و ... همچون دمل‌های چرکین تمام تمدن بشری را پوشانده و افرادی مثل اشو، سای بابا، کوئیلیو، کاستاندا و ... سردمداران این معنویت‌های کاذب شدند معنویت‌هایی که با مخلوط کردن حق و باطل و با بهره‌‌گیری از میل انسان ذاتی انسان به معنا او را به بیراهه می‌کشانند.این بیماری خطرناک یعنی میل به معنویت‌های کاذب در سراسر عالم وجود دارد و به اقلیم خاص مربوط نیست. جالب اینکه گفته می‌شود  600 هزار رمال در فرانسه وجود دارد که جزء پردرآمدترین اقشار جامعه هستند و سالیانه 8 میلیون فرانسوی در دفعات گوناگون برای حل مشکلاتشان به آنها مراجعه می‌کنند.

در ایران هم این خرافه‌پرستی نوین از مدتی قبل شروع شده و روز به روز رواج بیشتری پیدا کرده است و البته کسانی که از عقلانیت سلیم و دین ورزی مصلحانه بیشتر دور افتاده‌اند بیشتر گرفتار این بیماری شده و جالب اینکه با ژست روشنفکری و تجددخواهی به ترویج این معنویت‌های منفی پرداخته‌ و به آن مشغول شده‌اند. ترویج این معنویت‌های منفی و این خرافه‌پرستی نوین که به مراتب خطرناک‌تر از خرافه‌پرستی دوره‌های گذشته است یکی از تهدیدهای جدی است که در برابر راه حق و حقیقت قرار دارد بدین جهت بر هر انسان دارای عقل سلیم و دین حق واجب است که برای مبارزه با این خرافه پرستی نوین اقدام کرده و با خیرخواهی و ارائه‌ی معنویت‌ راستین به مبارزه با این سراب‌های حقیقت‌نما بپردازد.      

 

 

/ 0 نظر / 24 بازدید