و هنوز پس از سی و اندی سال...(نشریه زبان سرخ شماره 5)

نمیدانم چرا ولی وَجَناتش (مخصوصا شلوارش) مرا به یاد سید م.خ می اندازد؛ آن زمان که با آن زن فرنگی با لبخندی نَمَکین و چهره ای گشاده، دست می داد و هی بر گفت وگوی تمدن ها اصرار می ورزید...

مرا به یاد آن نماینده ی محترم شهرمان می اندازد در کمسیون فرهنگی مجلس!

مرا به یاد مهندس صادق عابدین می اندازد آن هنگام که با ژستی مُتِفَلسفانه از قابل الگو برداری بودن دبی برای حرم سوم اهل بیت صحبت می کرد...بگذریم.

در این جا وضعیت برخی پسران وخیم تر نیز هست.

وضعیت دختران را خودتان حدس بزنید.

العیاذ بالله دور از جان، این جماعت که کافر نیستند. اما گویی اگر صدای اذان بشنوند کیفشان ناکوک می شود که تا این حد مساجدشان بی رونق است...

زیاده خواه نیستند؛ تمامیت خواهند؛ قاعده ی یکی من یکی تو را به یکی من بازم یکی من تغییر داده اند!

 در جامعه به ندرت می توان آنها را یافت لکن تا دلتان بخواهد در سریال ها و روز نامه ها و سینما و...خلاصه همه ی رسانه ها می شود پیدایشان کرد.

نمیدانم چه نسبتی است میان اینها و رسانه؟ رسانه مال اینهاست یا اساسا رسانه خود اینهایند!

ما که نمیدانیم اما خودشان معتقدند خونشان از بقیه رنگین تر است!

 در محرم هم اگر پا بدهد بی ایراد نیست موسیقی گوش داده، خودی تکان بدهند، گویا سگ نجسشان نمی کند که بعضی هایشان با سگان بیشتر از اعضای خانواده شان دم خور هستند!

جل الخالق گویا منکر قوانین ریاضی نیز شده اند مدعی شده اند اگر منافعشان اقتضا کند 24 ملیون کمتر از 13 ملیون می باشد و اگر اصرار بورزی که برادر مگر می شود 13 از 24 بزرگتر باشد؟! با شعار دشمن شکن (دروغگو دروغگو پس کش تُمبونت کو) تمام سطل آشغال های شهرت را که تمام سطل آشغال های کشورت را به آتش می کشند...

بهتر است پریشان گویی خود را خاتمه دهم...

...شنیده ایم سی و اندی سال پیش در همین نزدیکی ها  پیر مردی روشن ضمیر انقلاب مبارکی به راه انداخته و عالمی را روسفید کرده؛ بار الها از ثمراتش این جماعت را بی بهره مگذار...آمین یا رب العالمین.

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید